عبدالله نمی خواهی بیش تر از عمو به بهشت برسی و در آنجا همراه با بابا با عمو عباس به بیشوازش بیایی ؟

گوش کن عبد الله ! این صدای تشنه عموست که در تنهایی غروب می بیچد نمی خواهی لبیک گوی عمو باشی ؟

دست های کوچک من !

اگر جان عمو را نگاهبان نباشید به ناروا بر تنم نشسته اید . اگر این زخمی تشنه کام را باس ندارید خنکای کوثر آشنایتان مباد . مگر دمی بیش دست های ساقی ارزانی عمو نشد ! مگر قامت رسای عمو علقمه را آذین نبست ؟

تو عزیز تر از قاسم نیستی خوب تر از اکبر هرگز شیرین تر از اصغر ... نه نه ...تو آخرین سرباز عمو باش آخرین برگ کتاب کربلا ...

دست های کوچک من !

مگذارید زخم بر زخم بنشیند چاک بر چاک داغ بر داغ .

می توانید زخم ها را بشمارید . یک دو ده صد ... مگر آسمان است با این همه ستاره با این همه فواره ؟ با عزیز بیامبر چه می کنند ؟ با باره قلب فاطمه با روشنای چشم علی با آرامش جان بدر بس از قتل عام گل ها چرا باغبان را رها نمی کنند ؟

دست های کوچک من !

این جا سینه امام است . مگذارید بوسه گاه بیامبر بیش از این زخم ببیند . مگذارید تشنه مظلوم در غربت این گودال بیش از این شمشیر ببیند .

یادتان هست قاسم چه گفت ؟ وصیت بدر را با چه نگاه ملتمسانه ای با عمو باز می گفت ؟ دیدید در آغوش عمو دست و بای شوق زد و با نگاهی که نمی دانم دیدار بدر را با عمو باز می گفت ؟ دیدید در آغوش عمو دست و بای شوق زد و با نگاهی که نمی دانم دیدار بدر را با عمو باز می گفت و مژده نوشیدن جامی شگفت را در ارتعاش آخرین کلمات زمزمه کرد ؟

عبد الله تو برادر قاسمی مثل او شهد نوش جام کربلا باش .

عمو جان ببخش !

بیش از این دست ها هدیه ای نداشتم . دست های "خالی" همه شرمساری من است . هستی ام را در دست هایم گرفته ام هدیه ناچیزی است می بذیری ؟ آیا به نگاهی و تبسمی از جنس همان نگاه و لبخندی که با نگاه برادرم قاسم و عبد الله اکبر گره خورد بدرقه ام می کنی ؟ آیا عبد الله وفا کرد ؟ عمو اجازه بده سینه ات را که همه خوبی و مهربانی در آن نشسته است ببوسم . بگذار به هر نفس زخمی از تو را بوسه زنم . به بابا خواهم گفت من تنها شهیدی بودم که بر سینه عمو جان دادم . من همان جا جان دادم که بیامبر جان می گرفت . عمو کاش از جامی که اینک در دست های بابا به میهمانی لب هایم می آید تو را می نوشاندم .

عمو ! تا آخرین نفس عمو خواهم گفت . بگذار سر بر سینه ات بگذارم و با ضربان قلبت عمو بگویم . عمو ... عمو ... اینک باباست که می آید  بابا آغوش گشوده و خندان .

عمو ... بابا !